جهش از ناوبری

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/5/55/StreicherDarkerSharpHLSL.jpg«یولیوس اشترایزر» روزنامه‌نگار ضد یهود آلمانی (۱۲ فوریه ۱۸۸۵-۱۶ اکتبر ۱۹۴۶) پایه‌گذار و سردبیر هفته‌نامه‌ی «در اشترومر» (جنگجو- Der Stürmer)، نویسنده‌ی سه کتاب کودکان از جمله کتاب معروف «قارچ سمی» بر ضد یهودیان و کارگردان فیلم‌هایی برای دستگاه تبلیغات رژیم نازی، پیش از پیوستنش به حزب نازی در سال ۱۹۲۱ تجربه‌ی خود از سخنرانی آدولف هیتلر را چنین شرح می‌دهد. (این متن ترجمه‌ی بخشی از شهادت اشترایزر در دادگاه نظامی بین‌المللی نورنبرگ به تاریخ ۲۶ آوریل ۱۹۴۶ است که به شرح اولین دیدار او با هیتلر در سخنرانی آدولف هیتلر در مونیخ در سال ۱۹۲۱ می‌پردازد. وی توسط دادگاه نورنبرگ به اعدام محکوم و در تاریخ ۱۶ اکتبر همان سال اعدام شد.)
«تا کنون آن مرد را ندیده‌بودم. آنجا ناشناس در میان ناشناسان نشسته بودم. این مرد را دقایقی پیش از نیمه‌شب، پس از سه ساعت سخنرانی‌اش، با تنی خیس از عرق و چهره‌ای تابناک ملاقات کردم. یکی از کنار دستی‌هایم می‌گفت در هنگام سخنرانی هاله‌ای نور دور سر او دیده‌است. برای من این تجربه، تجربه‌ای فراتر از حد عادی بود.»

(متن کامل شهادت اشترایزنر را در این وب‌سایت پروپاگاندا در رابطه با هالوکاست می‌توانید بیابید http://www.nizkor.org/hweb/imt/tgmwc/tgmwc-12/tgmwc-12-115-07.shtml)

بابام داشت سرزنشم می‌کرد، می‌گفت مثلا پدربزرگ مادریت رو ببین وقتی که مرد هیچی از خودش نداشت! تو هم می‌شی مثلِ اون.
اینجا بود که به عمقِ شکاف پی بردم. جداً فهمیدم بابام رو نمی‌فهمم!
واقعاً پدربزرگ من بعد از مرگش لازم داشته چی داشته باشه؟ اشکال اینکه یه مرده هیچی نداشته‌باشه چیه؟

بعضی آدم‌ها تمام عمر داشته‌هاشون رو زیاد کردن، بعضی آدم‌ها برازندگی‌شون. کم هستن آدمایی که برازندگی‌شون به دارندگی‌شون بیارزه.

آدم‌ها هر اندازه هم فرهیحته باشند و هر چند بار هم که عقاید یک دلقکِ بل و مردی که می‌خندیدِ هوگو را خوانده‌باشند، باز هم حالی‌شون نمی‌شه که دلقک‌ها هم عاشق می‌شوند.

و وی پس از بیست سال به این نتیجه رسید که تنها راه مقابله با شبیخون فرهنگی غرب به این ملت استفاده از همان ابزارِ شبیخون برای زدن شبیخون به همین ملت از طرف مقابل است.

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.