ارسال شده توسط piamak در ژوئن 8, 2008
نوشته شده در وبلاگ | No Comments »
ارسال شده توسط piamak در ژوئن 7, 2008
نوشته شده در وبلاگ | No Comments »
ارسال شده توسط piamak در ژوئن 6, 2008
نوشته شده در وبلاگ | No Comments »
ارسال شده توسط piamak در ژوئن 4, 2008
نوشته شده در وبلاگ | No Comments »
ارسال شده توسط piamak در ژوئن 1, 2008
نوشته شده در وبلاگ | No Comments »
ارسال شده توسط piamak در می 31, 2008
نوشته شده در وبلاگ | No Comments »
ارسال شده توسط piamak در می 31, 2008
(این مساله ی نوشتن یک مقاله در رابطه با ملت سازی باعث یه دردسر واسه من و یکی از دوستانم شد که اصلا باعث شد من برای مدتی اصلا حوصله ی دنبال کردن آن را نداشته باشم.)
یکی از تازه ترین اشکال ملت سازی روشی است که در مورد کوزوو به کار گرفته شد. یعنی ایجاد یک دولت ملت جدید با استفاده از قدرت نظامی یک سازمان نظامی چند ملیتی به همراه قطع نامه ی سازمان ملل متحد.
این روش ملت سازی از سوی بسیاری از کشورهای جهان با واکنشی بدبینانه مواجه شد. به خصوص برخی کشورها که به صورت مداوم درگیر جدای طلبی قومیتی هستند بسیار با این طرح مخالفت کردند. نگاه گروهی از کشورها همچون روسیه، ترکیه، اسپانیا و چین به این قانون گذاری سازمان ملل بیشتر با تاثر از مشکلات آنان و وحشت از تکرار و رسم شدن چنین قطع نامه هایی در رابطه با مناطق داخلی این کشورها همچون تبت، چچن، کردستان و باسک بود. برخی به کار گیری این شیوه در ایجاد یک دولت جدید در منطقه ی بالکان را در بدبینانه ترین حالت ایجاد رویه ای برای توجیح قطع نامهی تشکیل کشور اسراییل در مناطق فلسطینی نشین در 1948 می دانند.
(اگر فکر کرده اید من بی خیال این ملت سازی می شوم کور خوانده اید. پس این نهضت ادامه دارد. گرچه فکر نکنم مفاهیم را تا کنون خیلی خوب و کامل توضیح داده باشم و تصور می کنم پراکنده گویی ام بیش از اندازه است، اما با این حال از آن جهت که به نظرم مفهوم ملت سازی مفهوم بسیار مهم و مبهم است ترجیح می دهم در فرصت های بعد هم به آن بپردازم. از نظر من از ابتدای قرن بیست و یک ملت سازی نقش مهمی در عرصه سیاست بین الملل بازی کرده و در آینده نیز بازی خواهد کرد. به نظرم تا کنون این قرن نه تنها قرن جهانی سازی نبوده بلکه به عنوانی این قرن به عنوان قرن ملت سازی و جدا سازی و مرزبندی بیشتر نسبت به قرن پیش بوده. در واقع تا کنون در قرن بیست و یک تاکنون نه تنها در راستای جهانی سازی حرکت نشده بلکه بیشتر در راستای توسعه و گسترش مفاهیم قرن بیستمی ملت، دولت - ملت و ناسیونالیسم حرکت شده و روند کنونی نه تنها نشان دهنده ی تغییر روند به سوی دهکده ی جهانی نیست، بلکه به سوی ملوک الطوایفی جدیدی در عرصه ی بین الملل است.
در این زمینه باید به این هم اشاره کنم که بسیاری از ابزار هایی که در پایان قرن بیستم به عنوان پایه های جهانی شدن و عناصر و ابزار اصلی آن شناخته می شدند، امروزه یا نتایج نا هماهنگی با هدف جهانی سازی نشان داده اند و یا انتقادات شدیدی به ماهیت و کارکرد آنها وارد شده است ( در این مورد می توان به انتقاداتی که برخی جامعه شناسان به ماهیت و کارکرد NGOخا داشته اند اشاره کرد.))
نوشته شده در سیاست, مقالات | Tagged: ملتسازی, سیاست | 2 Comments »
ارسال شده توسط piamak در می 31, 2008
اون از پریشبم!
این از اروزم!
البته نسبت به پریروز امروز واقعا خیلی روز خوبی داشتم. اما نمی دونم چرا امروز یه خیلی وب خلوت شده!!!
کسی نیست! نه مطلب جالبی. نه اصلا چیزی که حسابی کیف بده. نه اصلا حوصله نوشتن.
ولی خب اول بذار پریروز رو بگم
اول صبح که رفتم پادگان (قابل توجه کسایی که نمی دونن: من در حال انجام خدمت مقرنس نظام وظیفه ی سربازی در لشکر 28 پیاده ی کردستان در سنندج هستم) به همه ی گردان مرخصی دادن به من ندادن. فرماندهه گفتش که چون تو فراری هستی بهت مرخصی نمیدم. خب از اون سه سانتی بی مصرف انتظاری هم جز این نمی رفت. بعد از پادگان با اعصاب خورد اومدم نشستم تو کافی نت و شروع کردم به داونلود کردن یه سری موسیقی! بعد از حدود چهار ساعت و داونلود کردن حدود سیصد چارصد مگ! یهو برق رفت. همه ی داونلودام پرید. بازم بی خیال! رفتم خونه وسایلم رو جمع کرده بودم که اسباب کشی کنم برم یه خونه ی جدید. چون امروز خونه رو تحویل دادم. یه تاکسی در بست کردم رفتم خونه ی جدید ساعت یازده شب اون که قرار بود از پریشب همخونم بشه خونه نبود! (افتخار همخونه شدن با من دیشب نصیبش شد) بعد از یه ساعت در زدن برگشتم خونه ی قبلی. با هزار زحمت رختخوابم رو از وسط وسایلم در اوردم و پهن کردم که بخوابم، ناغافل متوجه شدم که سرما خوردم و تب کردم و از همه جای بدنم داره آب میاد بیرون!
از همه بدتر اینکه دیروز با چند تا از افسر وظیفه های دیگه رفته بودیم سنندج گردی. جایی نشستیم بچه ها یه قلیونی بزنن که من کل ماجرای فوق الذکر رو براشون تعریف کردم. بعد از چند دقیقه یکی گفت شهاب میری چای بگیری. من رفتم چای بگیرم… خودتون حدس بزنین چی شد. کل چای های توی منطقه ی دیدگاه سنندج تمام شده بود. هر جا رفتم چای نداشتن!!!!!!!!
نوشته شده در روزمره | No Comments »