پاره‌نوشته‌های قدیمی

خداوندا چه زیبا عظیم خیالی به من عطا نموده‌ای که در آن عشق تصور می‌توانم کرد!
خداوندا چه سخت است و چه زیبا که دوستت داشته‌باشند در خیال.
آرزویم زمانی این بود تا آنچه در خیالم نصیب از آن برده‌ام در دنیای بیرون صاحب باشم و چه کفران نعمتی کردم من که آن سعادت نیز از من ستانده شد و شکر می‌کنم و شکر می‌کنم و عبادت با این توقع بی‌جا که خیالم را به من بازگردانی … ۸۲/۶/۲۵ – ۸ صبح
….
… من هم نیز چون شاه سلطان حسین پادشاه شهید صفوی با کمال میل تاج در لفاف پیچیدم و حکومت دل را تسلیم نمودم تا پادشاهی دیگر بر آن حکم براند، باشد که به عدل رفتار کند، چرا که پادشاهان عقل‌باخته را سودای سرزمین و کشور‌گشایی نیست. گرچه سوداییند…
دل‌باخته مالکی‌ست که ملک خود به اشارتی باخته مدعی تصاحب خداوندگار هر دو ملک است و مدعی تصاحب آن آن سلطانیست (و نه سلطنتی) که خود به اشارتی صاحب سرزمینش شده و به تقلایی تواند پادشاه جهان شدن. و اینگونه است که پادشاهان ملک باخته را اغلب از مجانین دانند و عقل باخته شناسند. ۸۲/۶/۲۶ – ۶ صبح
… جنبش داروی تنبلی‌ست و تنبلی همانا فقدان جنبش است. و هم از این روست که تنبلی را درد بی‌درمانش خواندم چه دوایش همان است که فقدانش موجب علت آمده… بدون تاریخ و ساعت
… حقیقت آنچنان ساده و نزدیک نشسته و آهسته و با یک نگاه منظم و یک‌نواخت ما را نگاه می‌کند که حتی تصور حضورش در این فاصله‌ی نزدیکو آشکار وحشت‌آور است … از مقدمه‌ی یک داستان نا تمام
شیشه‌ی قلبم شکسته آه می‌ریزد از آن … اولین سطر از اولین شعری که گفتم حدود سال ۷۵

ایران و امریکا جنگ جنگ تا پیروزی

پنجشنبه‌ی گذشته در یک جشن عروسی با دوستانم گوشه‌ای جمع شده‌بودیم و طبق عادت بحث سیاسی می‌کردیم، که بحث به پرونده‌ی هسته‌ای کشید و یکی از دوستانم گفت من با حرف فلان تحلیل‌گر خیلی موافقم که می‌گوید ایران در مذاکرات هسته‌ای از آمریکا تضمین امنیتی می‌خواهد و آمریکا حاضر نیست این تضمین را بدهد. البته هر دو طرف یعنی هم ایران و هم آمریکا اینکه ایران درخواست تضمین امنیتی را در مذاکرات مطرح کرده‌باشد را ردکرده‌اند. اما همچنان در میان خیلی‌ها این نظر وجود دارد که ایران برای متوقف کردن غنی‌سازی تضمین امنیتی می‌خواهد.
من اما زیاد با این تحلیل موافق نیستم. و فکر می‌کنم که چیزی که ج‌اا در مذاکرات به دنبال آن است نه یک تضمین امنیتی بلکه یک پیروزی است. در واقع در طول این مداکرات ایران همیشه تلاشش را کرده که طرف پیروز ماجرا در مقابل آمریکا باشد. بر خلاف آنچه برخی از ایران به گوش می‌رسد جمهوری اسلامی به دنبال بازی یرد یرد نیست (البته با آمریکا، در رابطه با اروپا شاید اصلا مذاکره‌ی توزیعی هدف نباشد) بلکه به زور مشخص ایران می‌خواهد تا در این بازی آمریکا را شکست دهد. یک بازی توزیعی که در ازای آن ج‌ا‌ا چیزی کسب می‌کند و امریکا فرصتی را از دست می‌دهد. تنها دلیل اصرار دو طرف بر مواضع خودشان نیز (شایذ حتی در ۳۰ سال گذشته) همین بوده. تاکنون به جز یک‌مورد که در طول سی‌سال گذشته امریکا در آن پیروز شده (قانع کردن ایران به عدم ادامه‌ی جنگ با عراق با دخالت مستقیم نظانی در جنگ) من موردی را به یاد ندارم و یا نخوانده‌ام که یکی از طرفین در شکست دادن دیگری موفق شده‌باشد.

مجازات، مجرم و حقوق مجرم

خواندن این پست در وبلاگ یک فتحی با عنوان استفاده از عکس مجرم عادی و… (این پست وبلاگ حزف شده و از آن جهت که نویسنده لابد دلایلی برای حذف آن داشته از آن نقل قولی در اینجا نخوتهم کرد) باعث شد دوباره یاد یک‌سری مسائل قدیمی بیافتم. مسائلی که قبلا هم در مورد آنها صحبت کرده‌ام ولی بتز هم صحبت در مورد آن را واجب می‌بینم.
پیش از هر چیز لازم می‌دانم این نکته را بگویم که از نظر شخصی من اگر یک کار را در تمام کشورهای دنیا انجام بدهند لزوما دلیل درستی انجام آن عمل نیست. این نظر شخصی منه و ممکن غلط هم باشه.
یکی از مهمترین مولفه‌های حقوق بشر از نظر من و یکی از مهترین معیارهای توسعه‌یافتگی رعایت حقوق مجرم (مگر مجرم حقی هم دارد؟ پایینتر خواهید خواند) و متهم (هکذا)، عدم انجام هرگونه تعرض به متهم پیش از اثبات جرمش در مراجع قانونی و احترام گذاشتن به وی، عدم تشدید خودسرانه‌ی مجازات مجرم، مستحق ندانستن مجرم به علت مجرم بودن به هرگونه مجازات و شکنجه است.
رعایت حقوق مجرم به آن معناست که جامعه (به عنوان مجازات کننده‌ی مجرم) تمام تلاش حخود را به کار بگیرد تا مجرم بیش از آن اندازه که مطابق حکم دادگاه به آن محکوم شده است مجازات نشود. توهین تحقیر عدم تهیعه‌ی مامکانات اولیه‌ی زندگی (مثلا در زندان) اعمال خشونت فیزیکی و انواهع شکنجه در واقع نوعی زیر پا گذاشتن حقوق متجرم و متهم است. (این که خیلی روشنه، نمی‌دونم چه اصزراری داشتم توضیح واضحات بدم) اما چرا؟
دلایل آن از لحاظ علمی از حوزه‌ی تخصصی من جداست (مگر من در چیزی هم تخصص دارم) امانکاتی هست که می‌توانم به آنها اشاره کنم. یکی از مهمترین دلایلی که باعث می‌شود رعایت حقوق متهم لازم شود این نکته‌ی اساسی است که جامعه با مجازات یک مجرم او را از جامعه بیزار می‌کند. اولین عکس‌العمل به مجازات نفرت از عاملان مجازات است، که باعث ضدجامعه شدن مجرم می‌شود. همیشه آمار نشان داده که مجرمانی که در کشورهای غیر توسعه یافته به زندان می‌روند، پس از بازگشت از زندان به جرایمی سنگین‌تر دست می‌زنند. اینجاست که اهمیت موضوع حقوق مجرم مشخص می‌شود. در صورتی که جامعه در مقابل حقوق مجرم وسواس به خرج دهد و مسوولیت بشناسد و مجرم تنها حقوقی را از دست بدهد که بر اثر محکومیت «محکوم به از دست دادن آن» شده‌است و حقوق بیشتری از وی سلب نشود، مجرم در مقابل کمتر دچار تنفر و واپس‌زدگی می‌شد.
نکات بسیار زیادی در این مورد را می‌توان در رمان‌های «جنایت و مکافات» و «برادران کارامازوف» اثر داستایوفسکی دید. من تاکنون در این زمینه منبع دیگری مطالعه نکرده‌ام و آنچه اینجا آمد ملغمه‌ای از آنچه در این دو رمان خوانده‌ام و تفکرات خودم بود.

نظر خواهی

امروز قصد داشتم به بلاگ‌رول گوشه‌ی صفحه یه سر و سامونی بدم و لینک وبلاگایی که می‌خونم و لینک یه سری از جاهایی که توی وبلاگای قبلیم بهشون لینک داده بودم رو بذارم تو وبلاگم. اما بعدش حالا نمی‌دونم از سر تنبلی و گشادی بود ویا از روی فکر به این نتیجه رسیدم که لینک گذاشتن بنا به دلایلی دیگه هیچ کاربردی نداره. در واقع با در نظر گرفتن خودم که تقریبا تمام وبگردیم و از طریق خوراکه و لینکها رو یا توی فید می‌بینم و یا توی سایتهایی مثل فرند‌فید و اینا(!!) به این نتیجه رسیدم که دیگران هم باید همینطوری باشن. با یه وبگردی خیلی کوچیک هم دیدم که اکثر وبلاگ‌ها یا اصولا دیگه لینکی به خارج ندارن در ساید‌بارشون و یا مدت هاست که اونو آپدیت نمی‌کنن همین شد که خواستم یه نظری بخوام ببینم آیا بهتره که در سایدبار اصلا لینکی وجود داشته باشه یا نه. مرسی..

دور برگردان

مقاله‌ی علی مزروعی رو می‌خوندم به نام برکات انتخابات در رابطه با چرخش ناگهانی دولت نهم از چپ به راست

یاد مقاله‌ی پورنجاتی افتادم بعد از انتخاب رییس دولت که عنوانش بود آقای فلانی «با دور برگردان سازی نمی‌توان مملکت را اداره کرد» یا یه چیزی تو همین مایه‌ها.

در زبان انگلیسی از واژه‌ی یوترن با همان دور برگردان به عنوان اصطلاحی برای نشان دادن چرخش‌های ناگهانی سیاسی استفاده می‌شود. حالا این سیاست آزادسازی قیمت‌ها هم یک دوربرگردان دیگر است در تاریخ دوربرگردان‌های ساخته‌شده در عرض چند سال اخیر.

ولی واقعیتش رو بخواهید من اعتقاد ندارم که رییس‌دولت مذکور اصولا از چیزی عدول کرده‌باشد و یا تغییر سیاست ناگهانی‌ای داده‌باشد× چرا که معتقدم اصولا از ابتدا سیاستی وجود نداشته که اکنون بخواهد تغییر بکند و اعتقادی وجود نداشته که از آن عدولی صورت گرفته‌باشد.

پنجشنبه داشتم به دوستان می‌گفتم که اینقدر مسائل زیاد و هرروزه شده که انتقاد از دولت هم حالت روزمره به خود گرفته. اینقدر مشکلات و خطاها روی هم تلنبار شده‌اند که دیگر نمی‌توان به گذشته نگاه کرد و یک خط رو گرفت و اومد جلو انتقاد کرد. هر روز یک اتفاق جدید و یک خطای جدید و یک مساله‌ی جدید.

جالب برای من اینه که هنوز هستند کسانی که شک دارند که به شخص بهتری رای بدهند. رای ندهندگان فله‌ای (!!!!!) هنوز هم بر اعتقادشان استوارند که رای ندادنشان نتایج بسیار مثبتی در پی دارد. یکی از این نتایج فوق‌العاده‌ی عملکرد این افراد را امروز می‌توان به عنوان رییس دولت دید.

البته صددرصد کسانی که هنوز بر اعتقاد خودشان بر رای ندادن و یا فقط در صورتی رای می‌دهم که مطمئن باشم رایم اثرگذاره (این یکی دیگخ آخرشه) احتمالا از این جهت بر اعتقادشان مانده‌اند که اعتقاد دارند وضعیت مطلوب را پس از عمری یافته‌اند. در واقع یوتوپیای رای ندهندگان فله‌ای را می‌توان در چهره‌ی یار بلند‌بالای زیبارویشان دید که جامه‌ی ریاست بدو پوشانیده‌اند.

البته یک احتمال دیگر هم هست و آن هم این است که اینان اعتقاد راسخ دارند که در کار مملکت نباید فضولی کرد. خودش خود به خود درست می‌شه.

من نمی‌دونم چرا اینقدر نسبت به این عزیزان احساس بدی دارم. چند سالی‌ست که هر موقع رییس‌جمهورشان را می‌بینم و یا در رابطه با وی می‌خوانم و یا صدای دلنوازش را می‌شنوم، یاد دوستان رای نده‌ام می‌افتم. خوشا که وی را رییس جمهور محبوب رای ندهندگان بنامیم.