موسیقی تکرار

سرد
همچون پرنده‌ای که می‌گذرد از آسمان‌های سیاه دور و بر
آفتاب ترانه‌اش را دیگر از بر نیست
موسیقی جیرجیرک‌هاست این
موسیقی تکرار
و روزی دچار فراموشی خواهد شد
آخرین جیر
جیرکی نخواهد داشت
دیگر همه ترانه‌هاشان را از یاد خواهند برد
و تنها ترانه‌ی تو
که هیچگاه تکرار نبوده
برای من
که خاطره‌ی تو را
نو به نو
هر لحظه به گونه‌ای نو
در خواهم یافت
***
حافظه‌ی شهر بر باد رفت
اما خاطره‌ی تو در خاطر من
تکامل یافت
ماند
مرداد ۱۳۸۴

خورآفتاب

و آنان آفتاب را به غنیمت برده‌اند
بدین‌سان گروکشی
عربده‌هایم خشک شد
***
آنان می‌دانند که خورشید‌های نورانی روز‌های فریبای‌شان را
باور نخواهم کرد
آنان می‌دانند که روشنایی‌های شهرم را
در میانِ ستارگان شب می‌جویم
جایی که آفتاب را پنهان کرده‌اند
در میان هزاران هزار ستاره‌ی شب
***
نور خورشیدشان چشم‌هایم را کور می‌کند
من در روز‌های ساختگی شما راهم را نمی‌یابم
با چشمان بسته
روزهای روشن ارزانی‌تان
من در کورسویی که از آفتاب
در شب
در میان هزاران هزار ستاره
بر من می‌تابد زنده خواهم ماند
آزاد خواهم کرد
آزاد خواهم شد
من آفتاب را پیدا خواهم کرد

برگ

روزها شب شد
و شبها روز شد
و همه گذشتند
فردا دیگر آفتابی طلوع نخواهد کرد
فردا
شب بیدار خواهم شد
شب خواهم خوابید
پرواز خواهم کرد
خواهم رفت
***
من
سخت‌ترین برگ درخت پاییزه‌ی خواب
در رویاهایم سفر خواهم کرد
خوابم را یک باد
نخواهد برد
فردا
باد‌ها را خواب خواهد برد
فردا شب زندگی را می‌بویم
بوی برگ سبز می‌دهد

۱۳۷۹ امیدیه – خوزستان