سکوت با فرکانس بالا

دیگه کسی سکوتم رو نمی‌شنوه از بس که حرف زدم.

Advertisements

بنشین و بنگر

تو می‌دانی میان آب وحشی
هیچت خوش‌آمد نخواهد گفت
تو در ساحل، آفتاب‌گیر
بنشین و بنگر
دور
از این امواج کوبان
یلند و استوار
به یک لحظه چنان آوار
بنشین و بنگر
***
و حتی یک دم هم نمی‌شد شد آزاد ز دستِ ددْ موجِ خیزانِ
تا بخواهم با نگاهی یا که آعوشی و یا بوسه
پذیرایت شوم
لحظه‌ای باز آیم به ساحل
بنشین و بنگر
***
و خشمم جوشان
روی در روی یا موج کوبان
پشتِ آرامش به سویت
ناگهان عاری از خشم
به یک آن رویم به سویت برگشت
و یک لبخند هر چند کوتاه کوتاه کوتاه
همزمان آواری سنگین فرو آمد
سرا پا در نبرد موج روی برگرداندم
بنشین و بنگر
***
موج از پی موج
امواج در پی امواج
آوار روی آوار
و ناگاه موج آخر
بنشین و بنگر
***
در آن میدان هنوز
هست نقشی از آن لبخند
هرچند که امواجم فرو بلعیدند
در میان آب
از همان ساحل گر بنگری
هست نقشی از آن لبخند
بنشین و بنگر

در مورد کیوتی و کوئن‌ها

فیلم این بروژ رو که دیدم ( و اینگلوریوس بستردز رو قبلش دیده بودم) به یه نتیجه‌ای رسیدم، شاید درست نباشه کویینتین تارنتینو رو با برادران کوئن مقایسه کرد. شاید هم درست باشه چون به هر حال هر دو (سه؟!) از فیلم‌سازان ضدجریان‌اند. به هر حال نتیجه این بود که:
برادران کوئن سبکی رو در فیلم‌سازی پدید اوردن که دیگران هم می‌تونن با تقلید از اون فیلم کوئنی بسازن، تارنتینو هم صاحب سبکه، سبکی رو پدید اورده که خودش هم سال‌هاست نمی‌تونه فیلم تارنتینویی بسازه.