رنگ‌های سیاسی: رای من چه رنگی‌ست؟

رنگ‌ها در دنیای سیاست نقش به سزایی را بازی می‌کنند، احزاب سیاسی، ائتلاف‌های ملی، نامزدهای انتخاباتی و گرایش‌های فکری مختلف از رنگ‌ها و سمبل‌ها متنوعی برای مشارکت در انتخابات و کنش‌های سیاسی و اجتماعی استفاده می‌کنند.

هر چند درست مانند استفاده از پرچم‌ها و بیرق‌های ملی و گروهی، ارزیابی دقیقی وجود ندارد که نشان دهد استفاده رایج از سمبل‌ها و رنگ‌ها درست از چه زمانی و توسط چه کسانی وارد سیاست مدرن شده‌است، اما امروز استفاده از سمبل‌ها و رنگ‌های انتخاباتی در نقاط گوناگون دنیا به امری رایج بدل شده‌است.

سوابق زیادی وجود دارد که هواداران یک تفکر سیاسی در طول تاریخ از رنگ خاصی استفاده کرده‌باشند، استفاده بنی عباس از رنگ مشکی در طول تاریخ اسلام و استفاده هواداران سلطنت مطلقه از رنگ سفید در طول تاریخ فرانسه از جمله این شواهد تاریخی است. اما هر چند اتحاد در زیر یک رنگ مشترک برای دفاع از یک عقیده یا گرایش فکری سابقه طولانی در تاریخ دارد، اما استفاده دائم و رایج از رنگ‌های و نمادها در برابر یکدیگر و انتخاب رنگ به عنوان نماد انتخاباتی منحصر دهه‌های اخیر است.

در طول دو قرن اخیر به تدریج برخی از رنگ‌ها کاملا به گرایش‌های فکری مشخصی پیوند خورده‌اند، هر چند چنین پیوندی جهان‌شمول نیست و استثناهای جدی و پرشماری دارد. برای مثال تداعی چپ‌گرای با دیدن رنگ سرخ و یا تداعی راست‌گرایی با دیدن رنگ آبی یکی از پایه‌ای ترین و رایج‌ترین اصول رنگ شناسی سیاسی است.

به خواندن «رنگ‌های سیاسی: رای من چه رنگی‌ست؟» ادامه دهید

Advertisements

یادداشت‌های روزانه‌ی یک روزنامه‌نگار زنجیره‌ای – ۱۶ – افتتاح نیروگاه اتمی بوشهر در زمان مقرر

تیتر یک امروز روزنامه‌ی دولت به نقل از مقام ارشد اتمی روسیه مبنی بر گشایش نیروگاه اتمی بوشهر در زمان مقرر بازتاب گسترده‌ و در عین حال ضد و نقیضی در رسانه‌های سراسر جهان داشت.

طبق گزارش خبرنگار ما خبرگزاری بین‌المللی فرنا گزارش می‌دهد این مقام ارشد در تاریخ ۲۰ فوریه‌ی ۲۰۰۹ در کنفرانس خبری‌ای که گزارش آن تیتر یک روزنامه‌ی دولت بود اعلام کرده‌است که نیروگاه اتمی بوشهر در همان زمان مقرر یعنی ۴۶ ماه آینده دقیقا در تاریخ یک ژانویه‌ی ۲۰۰۲ راس ساعت ۶ و ۴۶ دقیقه و ۴۶ ثانیه افتتاح خواهد شد.

در حالیکه شبکه‌ی تلویزیونی الفرفریه گفته‌های این مقام ارشد را به این شکل منعکس نموده که: «یک مقام ارشد اتمی روسیه اعلام کرد، نیروگاه اتمی بوشهر در زمان مقرر افتتاح خواهد شد. وی در ادامه اظهار داشت زمان مقرر طی ۴۶ ماه آینده اعلام خواهد شد.» کیهان گزارش می‌دهد که نیروگاه اتمی بوشهر ۴۶ ماه پیش افتتاح شده و به علت بایکوت خبری دولت خدمت‌گذار توسط رسانه‌های زنجیره‌ای خبر افتتاح آن تاکنون منتشر نشده‌است.

گفته‌می‌شود طی این کنفرانس خبری خبرنگار روزنامه‌ی فرامنطقه‌ای الفرار از مقام ارشد روسی سوال کرد که مگر قرار نبود نیروگاه ۴۶ ماه پیش به بهره برداری برسد؟ گفته می‌شود مقام ارشد اتمی روسیه در جواب این سوال اعلام کرده که ما هنوز بر سر حرف خود هستیم و نیروگاه اتمی بوشهر راس زمان مقرر افتاح خواهد شد. پس از این اتفاقات مطابق دستور وزارت توقیف و ارشاد اسلامی روزنامه‌ی فرا منطقه‌ای الفرار به علت پرسیدن سوال کذب تا وقت گل نی توقیف موقت شد.

در عین حال در واکنش به این اخبار بلن‌گوی وزارت خارجه در جلسه‌ی خبری هفتگی خود اعلام کرد که افتتاح نیروگاه اتمی بوشهر در زمان مقرر نشان‌دهنده‌ی شکست تحریم‌های دولت‌های زورگو است.

یک مقام آگاه که نمی‌خواست نام‌اش فاش شود نیز اعلام کرد که قرار است حداکثر تا ۴۶ روز مانده به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آینده فاز یک نیروگاه اتمی بوشهر راه اندازی شود. طبق اعلام این مقام آگاه فاز یک این نیروگاه به توان ۵۰۰ کیلووات بر ساعت توانایی روشن کردن پنج لامپ صد وات را دارد و با آخرین فن‌آوری روز توسط متخصصان وطنی از جمله دختر شانزده‌ساله‌ای که پیش از این انرژی اتمی را در خانه‌اش هوا کرده‌بود، راه‌اندازی شده‌است. گفته می‌شود سوخت مورد نیاز برای این فاز نیروگاه اتمی بوشهر هم اکنون واد کشور شده‌است و در بسته‌بندی‌های زغال غنی‌شده‌ی جکسون آماده‌ی استفاده است.

در پایان بخش خبری بیست و سی صدا و سیما اعلام کرد که تا پیش از پایان بهار سال ۸۸ نیروگاه اتمی بوشهر در زمان مقرر افتتاح خواهد شد. لازم به ذکر است که در این خبر مشخص نشده که آیا منظور از پایان بهار ۸۸ بهار سال ۱۴۸۸ است یا بهار سال ۲۰۸۸.

عقلانیت مافیایی قدرت یا پدر خوانده از شیشه شکسته نان نمی‌خورد

پست کمانگیر با عنوان کتابی برای روزهای انتخاباتی رو خوندم. در این پست از مقدماتی به این نتیجه رسیده است که برای بهبود تدریجی اوضاع عاقلانه‌تر است که در انتخابات سال آینده به کاندیدای خاصی رای داد. زیر اون پست یه کامنت بود که توجهم رو جلب کرد. به نحوه‌ی استدلال و قیاس اشکال وارد کرده بود و ساختار سازمان‌یافته‌ای از مدیریت مافیایی در ایران را به عناوان مانع ساختاری برای اصلاح وضع موجود نام‌برده بود. چنین اشکالاتی به منطقِ بهبود تدریجی رو زیاد شنیدم. امّا همیشه یک مساله به ذهنم میاد، اون هم مساله‌ایه که من بهش می‌گم عقلانیت مافیایی قدرت. همیشه می‌گم اگر فرض کنیم حکومتی که به چنان درجه‌ای از عقلانیت سازمانی و سازماندهی رسیده که تشکیلات مافیایی از قدرت به وجود آورده که همه‌ی زیردستانش رو تحت کنترل داره و کارهاش تا این حد (تا اون حدی که در ذهنیتِ برخی وجود دارد) تحت کنترل دارد، مسلما این حد از عقلانیت رو هم دارد که بهترین روش برای بالا بردن راندمان دزدی و کسب قدرتش اصلاح ساختارها و ترمیم و اصلاح اقتصادی است و از بین بردن موانع رشد و توسعه. یعنی لزوما زمانی که یک حکومت به درجه‌ای از عقلانیت برای توسعه و رشد اجتماعی-سیاسی نرسیده باشه خواه نا خواه به آن درجه از رشد مافیایی و اندیشه‌ی سازمانی و گروهی هم نرسیده که بتواند ملتش را به سمت خواست‌های مافیایی‌اش هدایت و کنترل کند. (این گزاره لزوما به این معنا نیست که هر حکومت عقلانی‌ای مافیایی است، ولی به این معنی است که هر حاکمیت غیرعقلانی و فاقد اندیشه‌ای لزوما غیر مافیایی و سازمان نیافته است). به عبارت بهتر یک پدر خوانده هیچ‌گه از شیشه شکسته آب نمی‌خورد. پشت کمانگیر را بخوانید قشنگ است.

ارزیابی دیرهنگام یا اگر ایرانی‌ها در انتخابات ایالات متحده حق رای داشتند -2

قسمت اول این مطلب در اینجا آمده‌است.

اما در این بین ناچیز بودن طرفداران حزب دموکرات در ایران بیشتر به این دلیل است که اصولا آشنایی فرزندان و پدران انقلاب ایران با سیاست از نوع آ<ریکاییش تنها حداکثر به زمان نیکسون قد می‌دهد.

و اما دسته‌ی سوم نه به جایگاه حزبی کاندیدا می‌اندیشند و نه به عقاید و تفکر و مرام او. اصولا لیبرال یا محافظه‌کار بودن. سوسیالیست (مگه هس) یا کاپیتالیست بودن نامزد برای این دسته آنچنان تفاوتی نمی‌کند. این دسته برای انتخاب خود بیشتر وابسته به رسانه‌ها هستند (چه جالب دسته‌بندی طرفداران در ایران چقدر شبیه به درون آمریکاس!)

دسته‌ی چهارم هم شامل دسته‌های هوچی‌گر و مسخره می‌شود که این وسط دنبال مستمسکی برای گیر دادن به یکی از دو کاندیدا می‌گردند.

در ادامه به بررسی موردی موضع‌گیری‌های مختلف ایرانیان در مقابل نامزدهای انتخاباتی ایلات متحده می‌پردازم که تاکنون با آنها مواجه شده‌ام. نکته‌ی مطلب اینجاست که اغلب این افراد بنا به دلایلی مشترک مواضعی متفاوت دارند.

گروهی از ایرانیان از پیروزی اوباما در انتخابات ایالات متحده استقبال می‌کنن. دلیل آنها اظهارات اوباما در رابطه با مذاکره‌ی بی‌قید و شرط با رییس جمهوری اسلامی ایران است. این دسته معتقدند با شکل‌گیری مذاکره بین جمهوری‌اسلامی  و ایلات متحده تغییرات شگرفی در شکل رابطه‌ی دو طرف و وضعیت بین‌المللی ایران حاصل می‌شود.

گروهی دیگر دقیقا به همین دلیل از رقیب او حمایت می‌کنند. این دسته شکل‌گیری مذاکره بین ایران و آمریکا را باعث محکم‌تر شدن جایگاهنظام جمهوری اسلامی در نظام بین‌المللی می‌دانند و اعتقاد دارند در این صورت با فارغ شدن از مشکلات بین‌المللی سرکوب و فشار بیشتر و منظتری در داخل کشور ترتیب خواهد داد.

گروهی از افراد از پیروزی مک‌کین در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا حمایت می‌کنند. این دسته ضمن اعتقاد به این موضوع که سیاست‌های مک‌کین امتداد سیاست‌های جورج‌دبلیو‌بوش است، معتقدند از آنجا که اوضاع امنیتی عراق و افغانستان رو به بهبود است و با شرایط جدید در آغاز مذاکرات اسراییل با سوریه و گروه‌های فلسطینی (گرچه الآن تا تشکیل دولت جدید در اسراییل مذاکرات در محاق است) سیاست‌های محکمتری‌در مقابل جمهوری اسلامی پی خواهد گرفت و با خیالی راحت‌تر این سیاست‌ها را پیش‌خواهد برد. این افراد امید به دخالت نظامی ایلات متحده و یا لااقل هرگونه حمایت محکم از تغییر رژیم در ایران دارند.

در عین حال گروهی دیگر دقیقا به همین دلیل و به علت نگرانی از وقوع یک‌درگیری نظامی بین ایران و ایالات متحدهو یا وقوع خشونت‌های داخلی در ایران از رقیب مک‌کین حمایت می‌کنند.

از سوی دیگر گروهی در ایران معتقد به تغییر فضای قطبی و اتمیزه‌ی کنونی با انتخاب اوباما به ریاست جمهوری ایالات متحده هستند. این افراد نه‌تنها انتخاب اوباما را باعث کاهش احتمال خشونت و درگیری می‌دانند، بلکه اعتقاد دارند با انتخاب یک فرد با اعتقادات لیبرال در ایالات متحده که از کاهش سطح نظامی‌گری در سراسر جهان حمایت می‌کند و شعار تغییر می‌دهد، باعث می‌شود با تغییر فضای گفتمان و فضای حاکم بر روابط بین‌الملل، گفتمان و فضای حاکم بر مینه‌ی سیاست جمهوری اسلامی نیز تغییر کند. و بالاخص معتقدند انتخاب اوباما بر انتخابات سال آینده‌ی ریاست جمهوری در ایران اثر گذاشته و احتمال انتخاب یک فرد اصلاح‌طلب و میانه‌روتر و غیرنظامی را بیشتر می‌کند.

عده‌ای دیگر نیز باز به همین دلیل از رقیب اوباما حمایت می‌کنند، چرا که امتداد گفتمان وفضای سیاسی حاکم را به نفع جریان طالب دموکراسی و حقوق‌بشر می‌دانند و اعتقاد دارند باقی ماندن فضا به شکل کنونی در دراز مدت باعث متزلزل شدن جایگاه نیروهای اقتدارگرا و مخالف دموکراسی و حقوق‌بشر در ایران است.

در واقع گرایش افراد به یکی از گزینه ها ترکیبی از دلایل فوق است و شاید مجموعه‌ی ذکر شده کل منافع حیاتی‌ای نباشد که ایرانیان از انتخابات امریکا انتظار دارند.

حال ممکن است بگویید «من که همه‌ی اینها رو می‌دونستم. دیگه چه لزومی داشت این چیزای تکراری رو به خورد ملت بدی» اون موقع بنده عرض می‌کنم که این فقط یک صورت بندی از منافع حیاتی ایرانیان در انتخابات آمریکاست . به نظر شخص من این تفکیک برای شناختن جریان های موجود در فضای ایران لازم است. به خصوص در زمانی که جامعه به شدت اتمیزه است و نمی‌توان گرایش های مشترک بین افراد را به درستی تشخیص داد و افراد سیاست را به سکوت برگذار می‌کنند چنین صورت بندی‌ای که از دل آن بتوان گرایش‌های افراد را بررسی کرد لازم است، البته انجام این صورت‌بندی‌ها دم و دستگاه آمار هم می‌خواهد تا در کنار آمار و نظر سنجی کامل شود. به هر حال این یک مقاله‌ی شبه علمی‌ست.

ملت سازی (2)

(این مساله ی نوشتن یک مقاله در رابطه با ملت سازی باعث یه دردسر واسه من و یکی از دوستانم شد که اصلا باعث شد من برای مدتی اصلا حوصله ی دنبال کردن آن را نداشته باشم.)

یکی از تازه ترین اشکال ملت سازی روشی است که در مورد کوزوو به کار گرفته شد. یعنی ایجاد یک دولت ملت جدید با استفاده از قدرت نظامی یک سازمان نظامی چند ملیتی به همراه قطع نامه ی سازمان ملل متحد.

این روش ملت سازی از سوی بسیاری از کشورهای جهان با واکنشی بدبینانه مواجه شد. به خصوص برخی کشورها که به صورت مداوم درگیر جدای طلبی قومیتی هستند بسیار با این طرح مخالفت کردند. نگاه گروهی از کشورها همچون روسیه، ترکیه، اسپانیا و چین به این قانون گذاری سازمان ملل بیشتر با تاثر از مشکلات آنان و وحشت از تکرار و رسم شدن چنین قطع نامه هایی در رابطه با مناطق داخلی این کشورها همچون تبت، چچن، کردستان و باسک بود. برخی به کار گیری این شیوه در ایجاد یک دولت جدید در منطقه ی بالکان را در بدبینانه ترین حالت ایجاد رویه ای برای توجیح قطع نامهی تشکیل کشور اسراییل در مناطق فلسطینی نشین در 1948 می دانند.

(اگر فکر کرده اید من بی خیال این ملت سازی می شوم کور خوانده اید. پس این نهضت ادامه دارد. گرچه فکر نکنم مفاهیم را تا کنون خیلی خوب و کامل توضیح داده باشم و تصور می کنم پراکنده گویی ام بیش از اندازه است، اما با این حال از آن جهت که به نظرم مفهوم ملت سازی مفهوم بسیار مهم و مبهم است ترجیح می دهم در فرصت های بعد هم به آن بپردازم. از نظر من از ابتدای قرن بیست و یک ملت سازی نقش مهمی در عرصه سیاست بین الملل بازی کرده و در آینده نیز بازی خواهد کرد. به نظرم تا کنون این قرن نه تنها قرن جهانی سازی نبوده بلکه به عنوانی این قرن به عنوان قرن ملت سازی و جدا سازی و مرزبندی بیشتر نسبت به قرن پیش بوده. در واقع تا کنون در قرن بیست و یک تاکنون نه تنها در راستای جهانی سازی حرکت نشده بلکه بیشتر در راستای توسعه و گسترش مفاهیم قرن بیستمی ملت، دولت – ملت و ناسیونالیسم حرکت شده و روند کنونی نه تنها نشان دهنده ی تغییر روند به سوی دهکده ی جهانی نیست، بلکه به سوی ملوک الطوایفی جدیدی در عرصه ی بین الملل است.

در این زمینه باید به این هم اشاره کنم که بسیاری از ابزار هایی که در پایان قرن بیستم به عنوان پایه های جهانی شدن و عناصر و ابزار اصلی آن شناخته می شدند، امروزه یا نتایج نا هماهنگی با هدف جهانی سازی نشان داده اند و یا انتقادات شدیدی به ماهیت و کارکرد آنها وارد شده است ( در این مورد می توان به انتقاداتی که برخی جامعه شناسان به ماهیت و کارکرد NGOخا داشته اند اشاره کرد.))