گفت گفتم ـ ۱۰

گفتم: «چرا رو سریت رو بر نمی‌داری؟»
گفت: «زلزله میاد.»
گفتم: «چه ربطی داره؟»
گفت: «روسریم رو بردارم خلاف شرع می‌شه دلت می‌لرزه به گناه می‌افتی خدا بهش بر می‌خوره بلا می‌فرسسه برای شهرمون.»
گفتم: «مملکتی که ظل‌الله بر اون حاکم باشه خدا هر اتفاقی بیافته از چشم اولیای امر می‌بینه. شما نگران نباش.»
روسریش رو برداشت. دلم لرزید. خدا دهن حاکم رو سرویس کرد.
(این گفتگو در زمان حکومت محموذ غزنوی رخ داده.)