غُلَت نامه‌ی ۱۰خدا – نماینده

نماینده: به کسی می‌گویند که کسی یا چیزی را می‌نماید! نماینده‌ی مجلس: به کسی می‌گویند که در ابتدا در جایی جلوس کرده سپس موکلین‌اش را می‌نماید / نماینده‌ی تام الاختیار: شخصی که اختیار تام دارد کسی را بنماید / نمایندگی معتبر: نموده شدن توسط این نمایندگی نزد همه اعتبار دارد

Advertisements

غُلت‌نامه‌ی 10خدا: ملّت

ملّت: واژه‌ایست عربی به معنای دین و مذهب که در زبان فارسی اصطلاحا در رژیم‌های خودکامه و دیکتاتوری به اقلیت بسیار کوچکی از جمعیت ساکنان کشور تحت حکومت گفته می‌شود که بخش بسیار بزرگی از قدرت را در اختیار دارند، مثال: ملّت به من رای دادند! من خادم ملّت‌ام!

غُلَت‌نامه‌ی ۱۰ خدا – زندان

زَندان: به فتح اول و سکونِ ثانی، محلی که زَن / شوهر در آن است / خانه پس از اختیار تاهل را گویند / جایی بلافاصله که پس از پایانِ ساعاتِ کار خود را باید به آنجا معرفی کنید تا همسرتان جریمه‌تان نکند / کلمات مشابه و مشتق: زندانبان: همسر، زندانی: انسان متاهل، زندانِ قصر: حتی اگر متمول هم باشید تاهل قصر شما را به زندان تبدیل خواهد کرد – توضیح اینکه واضعان این کلمه از همه‌جا بی‌خبر بوده‌اند بنابراین به جای کلمه‌ی زن/شوهردان این کلمه را وضع کرده‌اند و اکنون این واژه مصطلح است