Fuck Sun Tzu

A self destructive tendency is started to grow inside me every time I get into a deep depression. I start to brake every bond of trust and confidence around me, I give promises to people which I’m never gonna fulfill, I start to crawl into a huge pile of darkness where nothing happens, even eating and sleeping becomes a huge task to carry out. And I do all of this intentionally even though I can not understand why I’m doing it. Although it’s not possible to hold a mentally ill responsible for what he/she is doing, but it’s possible to assume that anyone might claim insanity to do things that a reasonable person never does.

It’s not really clear to me, though, that either I have will to stop what I’m doing (or I’m not doing) or I just can not stop it. Also it’s not clear how can I stop sinking inside this hole, in which I also don’t know how much I progressed into, I don’t know if it’s gonna be over soon or if it’s gonna get darker and emptier. But I know while I’m still in there, I don’t do anything and I will continue to break myself with stressful situation made by unfulfilled promises which be made to show when I’m gonna come out of this mode.

Fuck Sun Tzu and his ancient ‹The Art Of War›, I know my enemy pretty well and I still cannot fight it.

Old Me

I wanna have meaningless sex with a girl, several times and after weeks call it off, even though I’ve not started it I tell her that I want it to be stopped, and she feels insulted by me calling it off, and after several mounts I get lonely and get depressed and call her at midnight, preferebly drunk and crying, and she dumps me because she knows what a emotionless Gaav I am, and I get more depressed and get drunk more crawl underneath a table or desk or whatever I find, and cry hard and damn myself and swear the destiny and I call her phone until she say something really bad to me, and then again I feel dumped and try hard to find another girl to sleep with.

P.S. I’ve missed old me and both of them either old or new me are disgusting me.

فهمیدین چجوریه؟

آخرین ترانه‌ای که سید برت برای پینک فلوید نوشت «حالا فهمیدین چجوریه؟» نام داشت. در دوران کوتاهی که گروه پینک فلوید پس از اضافه شدن گیلمور پنج عضو داشت، سید برت آهنگی را برای گروه نوشت و برای اجرا در اختیار آنان قرار داد. هنگام تمرین واترز، میسون، رایت و گیلمور سعی می‌کردند آهنگ را آنگونه که برت به آنها آموخته‌بود همراه با او اجرا کنند. اما در هر بار اجرا سید برت آهنگ را تغییر می‌داد و دوباره از نو شروع به نواختن آهنگ به می‌کرد، پس از چندین بار تمرین سید برت متنی هم برای این ترانه آماده کرد. متن آهنگ اینگونه بود که سید برت فریاد می‌زد: «حالا فهمیدین چجوریه؟» و چهار نفر دیگر باید جواب می‌دادند: «نه! نهپس از هربار اجرا سید برت آهنگ را تغییر می‌داد و گروه در همراهی با او سردرگم می‌شدند، و باز همین ترانه بر روی آن تکرار می‌شد.

(عکس از میک راک Mick Rock، برای کاور آلبوم مدکپ لفز Madcap Laughs  ۱۹۷۰ اولین آلبوم انفرادی سید برت پس از جدایی از پینک‌فلوید)

جشنواره اینترنت فجر

جشنواره اینترنت فجر با اعلام برندگان جوایز در بخش‌های مختلف به پایان رسید. مراسم اختتامیه این جشنواره با پخش پیام ضبط شده یک مقام بلندپایه آغاز شد. مقام بلند پایه در این پیام ضمن برشمردن پیشرفت‌های ایران در دهه‌های اخیر گفت: «دست‌هایی در کار است که روز تعطیل به مردم اس‌ام‌اس می‌زنند و می‌گویند اینترنت قطع شد، آخر آدم حسابی مگر می‌شود اینترنت روز تعطیل قطع شود؟ روز تعطیل مخابرات تعطیل است، چگونه می‌شود اینترنت قطع شود؟» وی در ادامه استدلال کرد: «گروهی توییت می‌کنند که اینترنت در ایران قطع است، ناقلا اگر اینترنت قطع است پس تو خودت چگونه توییت می‌کنی؟» این استدلال وی با تشویق و تحسین و قانع شدن حضار همراه شد.

به خواندن «جشنواره اینترنت فجر» ادامه دهید