Skip navigation

تو می‌دانی میان آب وحشی
هیچت خوش‌آمد نخواهد گفت
تو در ساحل، آفتاب‌گیر
بنشین و بنگر
دور
از این امواج کوبان
یلند و استوار
به یک لحظه چنان آوار
بنشین و بنگر
***
و حتی یک دم هم نمی‌شد شد آزاد ز دستِ ددْ موجِ خیزانِ
تا بخواهم با نگاهی یا که آعوشی و یا بوسه
پذیرایت شوم
لحظه‌ای باز آیم به ساحل
بنشین و بنگر
***
و خشمم جوشان
روی در روی یا موج کوبان
پشتِ آرامش به سویت
ناگهان عاری از خشم
به یک آن رویم به سویت برگشت
و یک لبخند هر چند کوتاه کوتاه کوتاه
همزمان آواری سنگین فرو آمد
سرا پا در نبرد موج روی برگرداندم
بنشین و بنگر
***
موج از پی موج
امواج در پی امواج
آوار روی آوار
و ناگاه موج آخر
بنشین و بنگر
***
در آن میدان هنوز
هست نقشی از آن لبخند
هرچند که امواجم فرو بلعیدند
در میان آب
از همان ساحل گر بنگری
هست نقشی از آن لبخند
بنشین و بنگر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: