Skip navigation

در باتلاق فرو می‌روم
و فریادم بلندتر از آن است که کسی نشنود
و هر کس که می‌شنود فریادم را
در کنار باتلاق می‌نشیند
ساعت‌ها
روز‌ها
ماه‌ها
و گاهی سال‌ها برایم دل می‌سوزاند
و نصیحتم می‌کند که از باتلاق بیرون بیایم
می‌گویند که فرو رفتم در باتلاق را جز فنا حاصلی نیست
بیرون باتلاق و درختان سبز و آرامش و زندگی بیرون را نشانم می‌دهند
نگاهم می‌کنند
هنوز در باتلاقم
فکشان خسته می‌شود
دلخور می‌شوند از من که هنوز در باتلاقم
انگاری که در گوش خر یاسین خوانده‌اند

می‌روند


و ای کاش یکی دستی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: