Skip navigation

شخصیت این داستان پدر بنده است. این داستان در خیابان‌های تهران اتفاق می‌افتد و کاملا واقعی‌ست.

موضوع داستان مربوط به یک دزدی ساده است. و دزدانی شرافتمند.

سوار ماشین می‌شود و برای خرید و سپس آمدن به مطب حرکت می‌کند. در بین راه دو سه باری برای خرید توقف می‌کند. برای برداشتن پول صندوق عقب را باز می‌کند و از کیفش که در صندوق عقب است پول بر می‌دارد. دفعه‌ی آخر که برای برداشتنپول در صندوق‌عقب را باز می‌کند می‌بیند که جا خیس و بچه نیس! کیف را احتمالا در توقف پیشین دزدیده‌اند. کیف حامل دسته‌چک‌ها و مدارک و مقداری پول و یه سری وسیله‌ی دیگر است. کار عاقلانه این است که ابتدا با بانک‌هایش تماس بگیرد و حسابش را ببندد. همین کار را میکند. در راه بازگشت به مطب به کلانتری هم سر می‌زند! می‌گویند باید به منطقه‌ای مراجعه کند که دزدی در آن صورت گرفته. راه آمده را بر می‌گردد. زیاد دور نشده که موبایلش زنگ می‌زند. خط ایرانسل اوست. پشت خط یکی می‌گوید:«آقای دکتر؟» «آقای دکتر …!» بله دزدها تماس گرفته‌اند! بدنه‌ی سیم کارت و مدارک خط در کیف بوده و دزدها تماس گرفته‌اند. به زودی معلوم می‌شود که دزدان قصد اخاذی ندارند. آنها تماس گرفته‌اند تا از اشتباه پیش آمده عذر خواهی کنند. دزد می‌گوید که قصد نداشتم کیف شما را بدزدم آقای دکتر! واقعیتش رو بخواید تحریکم کردند. خر شدم! الآن هم می‌خواهم کیفتان را پس بدهم. می‌توانید فلان جا بیایید؟ دکتر می‌گوید که با آن منطقه آشنا نیست! دزد می‌گوید که خب می‌اورم دم مطب! توافق حاصل می‌شود. مدتی طول می‌کشد تا دکتر به مطب برسد. در حین پیاده شدن از ماشین موبایل دکتر دوباره زنگ می‌خورد. شماره نشان می‌دهد که تلفن زننده از همان حوالی زنگ می‌زند. جواب می‌دهد. دزد می‌گوید که کیف را آورده و آن نزدیکی است سوال می‌کند که دکتر کجاست! دکتر می‌گوید که جلوی مطب ایستاده. دزد میگوید که من آن سوی خیابانم. دکتر نگاه می‌کند. شخصی کیفی را بلند کرده و نشان می‌دهد. کیف را در هوا تکان می‌دهد. دزد نقابی به چهره ندارد جایی پنهان نشده‌است. دکتر به آن سوی خیابان به سوی دزد می‌رود. دزد هیچ جا نمی‌رود فرار نمی‌کند. با دکتر سلام و علیک و چاق سلامتی می‌کند. عذر می‌خواهد از اشتباهی که پیش آمده. با خنده اشاره می‌کند که آیا دکتر می‌خواهد آنها را لو بدهد یا نه! کیف را به دکتر می‌دهد. می‌گوید که چیزی از کیف جز مقداری پول برنداشته‌اند. دکتر تشکر می‌کند. دزد می‌گوید که پول را هم رییسشان برداشته‌است. دکتر بیست هزار تومان می‌شمرد و کف دست دزد می‌گذارد و باز هم ازو تشکر می‌کند. دزد حلالیت می‌طلبد و می‌رود. دکتر داخل مطب می‌شود. کیفش را چک می‌کند. مدارک و دسته‌چک‌ها سر جایشان هستند. جز نزدیک صد هزار تومان پول ربوده شده گیا یک دستگا ریش‌تراش نو و دو تا شارژر موبایلش را هم برده‌اند. خدا را شکر می‌کند.

One Comment

  1. دزد آبرو دار که میگن …لابد همینه خوب


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: