Skip navigation

مدرنیته در طول قرون 18 و 19 آرمانی انسانی بود برای پیروز شدن بر نیروهای طبیعت و در اختیار گرفتن انرژی بسیار عظیم جاری در آن برای منافع انسانی تلاش انسان در سراسر قرن بیستم هم جز این نبود. اما هر تلاشی بدون آنکه به انجام آرمانی آن برسد، باعث بروز مشکل جدیدی در راه رسیدن به آرمان کنترل بود ( وهست) این است که مدرنیته به شکل جدیدی از ساختن خراب کردن  و باز ساختن تبدیل شد.

در واقع افسانه‌ي‌انسان مدرن هیچ‌گاه در این سه قرن از بین نرفته و شاید در قرن جاری هم از بین نرود. این افسانه یک اسطوره‌ی خیالی نیست. سوژه‌ای که عقل خودبنیادش بر ناتوانی‌اش از عمل تاکید دارد، اما این افسانه را تنها امید قدرت گرفتن‌اش می‌داند

اینگونه است که این فاعل افعال سترون، خود به آبژه‌ی خود برای ساختن، خراب کردن و نوسازی تبدیل می‌شود. تا بتواند از خود خویشتن انسانی را بسازد که عمل‌اش نازا و ناکامل نیست.

در واقع دیگر اسطوره‌ی ابرمرد یا ابر انسان، تنها به افسانه‌ی انسانی تبدیل می‌شود که بتواند در مقابل نیروهای فائقه‌ي طبیعت روی پای خودش بایستد. و این طبیعت دیگر فقط شامل وحوش و گیاهان و آفتاب و باران و آتش نیست. بلکه حتی ماشین‌های برساخته‌ی بشر نیز روز به روز به این طبیعت می‌پیوندند و نیرویی بس بزرگتر در مقابل قدرت آدمی رو به رشد آدمی می‌آفرینند. در واقع این ابزارها و ماشین‌ها به همان شکل که از یک سو فراهم آورنده‌ي‌ٔدرت فزاینده‌ی انسان‌اند تا نیروی خفته در طبیعت را در اختیار بگیرد و آلات قدرت مندی و ابراز اقتدار وی بر طبیعتند از سوی دیگر دست در دست طبیعت به نیرویی بر علیه انسان تبدیل می‌شونداین اجتماع قدرت‌های شیطانی (در برابر قدرت انسانی) به شکلی تصاعدی با سرعتی فزون‌تر از سرعت قدرت گرفتن انسان مدرن شکل می‌گیرند.

اما آیا این قدرت عظیم شیطانی که بشر با آن مقابله می‌کند بشر را از پای در می‌آورد؟

قدرت انسان مدرن در تفکر و تفکر انتقادی اوست. هر بار که قدرتی بر علیه او می‌شورد او قدرتی فراتر را در مقابله با آن می‌یابد، لیک این مبارزه‌ی دائم هیچ‌گاه فرصت را برای او فراهم نمی‌کند که روی پای خود بایستد. چرا که یافته و کشف جدید خود به نیرویی بس بزرگتر بر علیه انسان تبدیل می‌گردد.

در این میان انسان هرگاه تصور می‌کند که خود را کاملا ساخته و کامل شده‌است (در این میان نتیجه‌ی عقلانی عدم کمال خود را فراموش می‌کند) هر گاه در توهم ابرانسان فرو می‌رود و از سیاهی بیرون می‌آید (از آزمایشگاهی که تاکنون در حال ساختن و پرداختن خود بوده) و دست به عمل می‌زند، ناگهان دوباره آن گزاره‌ی عقلانی عدم کمال چون پتک بر سرش فرود می‌آید، جا می‌خورد، از این شکست در جای خود می‌خشکد و ددوباره به سیاهی بسیار عمیق‌تری فرو می‌رود. همچون راسکولنیکوف و یا بیگانه‌ی کامو و یا انسان زیرزمینی داستایوفسکی. تمامی این انسان‌های مشخصا مدرن اما رویا پرداز به دنبال ابر مرد بودن هستند، اما به قعر نیستی فرو میروند. حال آنکه افسانه‌ی انسان مدرن ، ابر مرد نیست، بلکه انسانی است که عاقبت روی پای خودش می‌ایستد. حیف که هر بار روی پای خودش می‌ایستد باز هم قدرت‌های فائقه کمر او را خم می‌کنند و اینگونه است که دوران مدرن و مدرنیزاسیون بی‌وقفه ادامه میابد، تا زمانی که فکر شکلی دیگر یابد

این نوشته توسعه یافته‌ی این نوشته است و هر دوش هم از انیمیشن وال‌ای (البته بخش حاشیه‌ایش که مربوط به آدم‌هاست) الهام گرفته‌شده.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: