Skip navigation

خداوندا چه زیبا عظیم خیالی به من عطا نموده‌ای که در آن عشق تصور می‌توانم کرد!
خداوندا چه سخت است و چه زیبا که دوستت داشته‌باشند در خیال.
آرزویم زمانی این بود تا آنچه در خیالم نصیب از آن برده‌ام در دنیای بیرون صاحب باشم و چه کفران نعمتی کردم من که آن سعادت نیز از من ستانده شد و شکر می‌کنم و شکر می‌کنم و عبادت با این توقع بی‌جا که خیالم را به من بازگردانی … ۸۲/۶/۲۵ – ۸ صبح
….
… من هم نیز چون شاه سلطان حسین پادشاه شهید صفوی با کمال میل تاج در لفاف پیچیدم و حکومت دل را تسلیم نمودم تا پادشاهی دیگر بر آن حکم براند، باشد که به عدل رفتار کند، چرا که پادشاهان عقل‌باخته را سودای سرزمین و کشور‌گشایی نیست. گرچه سوداییند…
دل‌باخته مالکی‌ست که ملک خود به اشارتی باخته مدعی تصاحب خداوندگار هر دو ملک است و مدعی تصاحب آن آن سلطانیست (و نه سلطنتی) که خود به اشارتی صاحب سرزمینش شده و به تقلایی تواند پادشاه جهان شدن. و اینگونه است که پادشاهان ملک باخته را اغلب از مجانین دانند و عقل باخته شناسند. ۸۲/۶/۲۶ – ۶ صبح
… جنبش داروی تنبلی‌ست و تنبلی همانا فقدان جنبش است. و هم از این روست که تنبلی را درد بی‌درمانش خواندم چه دوایش همان است که فقدانش موجب علت آمده… بدون تاریخ و ساعت
… حقیقت آنچنان ساده و نزدیک نشسته و آهسته و با یک نگاه منظم و یک‌نواخت ما را نگاه می‌کند که حتی تصور حضورش در این فاصله‌ی نزدیکو آشکار وحشت‌آور است … از مقدمه‌ی یک داستان نا تمام
شیشه‌ی قلبم شکسته آه می‌ریزد از آن … اولین سطر از اولین شعری که گفتم حدود سال ۷۵

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: