آخرین فرصت برای مصرف
ماندگاری: حداکثر خیلی کم
آخرین فرصت برای مصرف
ماندگاری: حداکثر خیلی کم
رفت
و من آغوشم را برای رفتنش گشودم
آنقدر ماندهبود
که فکر میکردم سنت رفتنهایم را با خود بردهاست
و من میبوسمش
چرا که نشان داد که من، «من» ماندهام
آنقدر به ماندن خو گرفتهام
که گویی بوی ماندگی گرفتهام
ماندن
نه
زندگی باید کرد
ماندهی زندگی را زندگی باید کرد پسماندهای را که به غذای مانده مانَد
ماندم
«چگونه ماندی؟»
آنگونه که زندهای در جستجوی زندگی