و آنان آفتاب را به غنیمت بردهاند
بدینسان گروکشی
عربدههایم خشک شد
***
آنان میدانند که خورشیدهای نورانی روزهای فریبایشان را
باور نخواهم کرد
آنان میدانند که روشناییهای شهرم را
در میانِ ستارگان شب میجویم
جایی که آفتاب را پنهان کردهاند
در میان هزاران هزار ستارهی شب
***
نور خورشیدشان چشمهایم را کور میکند
من در روزهای ساختگی شما راهم را نمییابم
با چشمان بسته
روزهای روشن ارزانیتان
من در کورسویی که از آفتاب
در شب
در میان هزاران هزار ستاره
بر من میتابد زنده خواهم ماند
آزاد خواهم کرد
آزاد خواهم شد
من آفتاب را پیدا خواهم کرد
بدینسان گروکشی
عربدههایم خشک شد
***
آنان میدانند که خورشیدهای نورانی روزهای فریبایشان را
باور نخواهم کرد
آنان میدانند که روشناییهای شهرم را
در میانِ ستارگان شب میجویم
جایی که آفتاب را پنهان کردهاند
در میان هزاران هزار ستارهی شب
***
نور خورشیدشان چشمهایم را کور میکند
من در روزهای ساختگی شما راهم را نمییابم
با چشمان بسته
روزهای روشن ارزانیتان
من در کورسویی که از آفتاب
در شب
در میان هزاران هزار ستاره
بر من میتابد زنده خواهم ماند
آزاد خواهم کرد
آزاد خواهم شد
من آفتاب را پیدا خواهم کرد


